برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
زیر این پوشش افسرده و دلگیر شبم
تو ندانی که چرا دست به دامان شبم
تو کجا و من بی خانه کجا
عاشقان را به دو نیرنگ
خدا کرد جدا
آدم و طعنه ی درویش و غم و خاطره ها
تو ببین... فاصله را
تو گمانت که زمین گیر شدم در قفست
جای ما
پیش خداست
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
Not lift the finger
A persone dont touch any thing.. He is very lazy..
For example; mary ever lifts the finger
.......
Keep an eye on somebody
Attention to people very carefully
I had to stay here and keep an eye on my little son
.....
Wash dow
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
Night is full of the magic
Night is time to flater
You cant be soothe.. You must be move.. From this fiction to another
You cant be judge me
You never were in my shoes
I'm tired.. I cant discussion with you.. About absurd thing
I have alot of mental distrubance
I wish good thing for you and if you say im a evil.. Or sinister
Im totally confirm you
Ok??
Any thing else??
Fine
At the end... Night is wonderful and i love it
I need a warm arm now and very tight hug
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
تو چشاش نگاه میکنم و به اینده فکر میکنم
من: به نظرت زیادی طولانی نشده؟؟
... :چرا منم دیگه خسته شدم
من: هیچوقت فکر نمیکردم مرد بودن انقد سخت باشه
.... :اوووم.. مگه تو مردی؟؟
من:واستا ببینم توله سگ... خخخخ
.... :فرااااار
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
And ask about earthquake
نمیتونم انگلیسی بگم.. خخخ
بابام چند دقیق پیش زنگم زد...
خیلی نگران شدم... گفتم خدایی نکرده اتفاقی افتاده
تا برداشتم... گفت زنده ایی؟؟ خخخ
گفتم ن... مردم... ازرایلم کنارم نشسته...
گفت شنیدم مردم اونجا ریختن تو خیابونا...تو نمیری؟؟
گفتم من حاضرم زیر آوار بمیرم ولی تو سرما ن...
نمیدونم چرا قط کرد...
فک کنم نقشه هاش نقش بر اب شده
خخخخ
عاشقققق خابمممممم
اوووم... جاننن... قربونش بشممم... عشقهههه لعنتی عشققق
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیپور