خرید بک لینک
I dont want to imagine "im not in my cotrol" When you say about "fate"... Exactly what your means?? ..... You broken my heart and i dont want to think you Im rising... Im grow up There is a storm in my mind I cant stop it Its clean all of you... Fr

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 23:34

تو نمیدانی چیست

زیر این پوشش افسرده و دلگیر شبم

تو ندانی که چرا دست به دامان شبم

تو کجا و من بی خانه کجا

عاشقان را به دو نیرنگ

خدا کرد جدا

آدم و طعنه ی درویش و غم و خاطره ها

تو ببین... فاصله را

تو گمانت که زمین گیر شدم در قفست

جای ما

پیش خداست


برچسبها: My forbidden, ممنوعه های من, stranger

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 23:34

Not lift the finger A persone dont touch any thing.. He is very lazy.. For example; mary ever lifts the finger ....... Keep an eye on somebody Attention to people very carefully I had to stay here and keep an eye on my little son ..... Wash dow

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 23:34

Night is full of the magic

Night is time to flater

You cant be soothe.. You must be move.. From this fiction to another

You cant be judge me

You never were in my shoes

I'm tired.. I cant discussion with you.. About absurd thing

I have alot of mental distrubance

I wish good thing for you and if you say im a evil.. Or sinister

Im totally confirm you

Ok??

Any thing else??

Fine

At the end... Night is wonderful and i love it

I need a warm arm now and very tight hug


برچسبها: My forbidden, ممنوعه های من, stranger

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 23:34

دستشو میکشه به صورتم.. میگه چته دیونه؟؟ باز که داغ کردی

تو چشاش نگاه میکنم و به اینده فکر میکنم

من: به نظرت زیادی طولانی نشده؟؟

... :چرا منم دیگه خسته شدم

من: هیچوقت فکر نمیکردم مرد بودن انقد سخت باشه

.... :اوووم.. مگه تو مردی؟؟

من:واستا ببینم توله سگ... خخخخ

.... :فرااااار


برچسبها: My forbidden, ممنوعه های من, stranger

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 23:34

My father called to me a few min ago

And ask about earthquake

نمیتونم انگلیسی بگم.. خخخ

بابام چند دقیق پیش زنگم زد...

خیلی نگران شدم... گفتم خدایی نکرده اتفاقی افتاده

تا برداشتم... گفت زنده ایی؟؟ خخخ

گفتم ن... مردم... ازرایلم کنارم نشسته...

گفت شنیدم مردم اونجا ریختن تو خیابونا...تو نمیری؟؟

گفتم من حاضرم زیر آوار بمیرم ولی تو سرما ن...

نمیدونم چرا قط کرد...

فک کنم نقشه هاش نقش بر اب شده

خخخخ

عاشقققق خابمممممم

اوووم... جاننن... قربونش بشممم... عشقهههه لعنتی عشققق

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 23:34

Its very awesome When you come back from another world You have alot of word to say I want to retrieve my honor from you I'm very happy and lovey_dovey Perhaps you say to me "dont show off" But i must to say "its exactlly true" Welcome to the real w

برچسب: نویسنده: آریا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 5:16

صفحه بندی